۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

اوا خواهر

دل گفت که از بلا حذر کن
زین خطه پر خطر بپرهیز
گفتم، گوگولی، مامانی، چی می گی؟
گفتا تو خودت بلای مایی!

۱۳۹۵ آذر ۲۰, شنبه

تصمیم و خطا

دو بخش جالب از داستان  قیدار، کار رضا امیرخانی

"تو کار قیدار پشیمانی راه ندارد. قیدار هیچ وقت پشیمان نمی شود ... من همیشه به تصمیم اول احترام می گذارم. تصمیم اولی که به ذهن ت می زند، با همه ی جان گرفته می شود. تصمیم دوم، با عقل، و تصمیم سوم با ترس ... از تصمیم اول که رد شدی باقی ش مزه ای ندارد ...

زیاد تو زنده گی خطا کرده ام، خیلی بیشتر از تو؛ برای همین با آدم خطا کار راحت ترم. آدمی که یک بار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ... این حرف سنگین است ... خودم هم می دانم. خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتن آک بند در آمد، فلزش معلوم می شود، اما فلز خطا کرده رو است، روشن است ..." ص.ص. ۳۰-۳۱، قیدار، رضا امیرخانی


سئوال: تصمیم اول چیست و خطا چیست؟!؟

۱۳۹۴ مهر ۱۳, دوشنبه

حرف و حدیث

آن فاحشه که

 تن اش
سنگینی مردان غریب
را، بار ها و بارها،
خاطره کرده

و درون اش
را فشار انزال شان
بارها و بارها،
به تهوع رسانده

آینه

ای شهاب سنگ سرگردان 
که کهکشان ها پیموده ای

با ما بگو

از روزگاران تاریکی
از بی نهایت تنهایی
از خالی ترین خالی

تکدر خاطر

با تو
به گفت و گو نشستم
در اوج
فرسوده گی
گفتی که
موعد بازگشت
فرارسیده

دیری است

۱۳۹۴ مهر ۱۲, یکشنبه

توحید

ای دعا از تو
اجابت هم ز تو!
ایمنی از تو
مهابت هم ز تو!

هو الاول
و الآخر
و الظاهر
و الباطن

۱۳۹۴ تیر ۱۷, چهارشنبه

آینه ها

دیدم او را
در آینه ای
که لبخند می زد و می گفت
مرا دوست بدار
اما چه سود
که در درون من
شعله ای نبود که چشمان ام را
روشن سازد
پس مشعل به کناری گذاشتم و از خود پرسیدم
تو چه می خواهی؟
گفتم
که در آینه ای و خود را نمی بینی
پس آینه باید شکست
مشت گره کرد و بر
آینه کوبید
خون از دستانش
قطره قطره
می چکید
رو به من کرد و گفت: این ها را جمع کن!
چه را؟
این قطرات خون را!
به چه کار می آیند؟
خود را در آن غسل بده
تا گناهانت به خون شسته شوند
شاید بر آنها رحم آورم
گفتم که گناهی نکرده ام
چگونه می شود؟
نزیسته ام
و نخواسته ام
پس این کیست که سخن می گوید؟
این تویی!
تویی!
از من دست بدار و
من را به حال خود بگذار
گفت، کجا؟
گفتم، همین جا!
این جا که جایی نیست!
این جا
خیال و رویای تو ست!
مرا به خیال و رویایم بگذار
من توان زیستن
در دنیای واقعی را
دیگر ندارم
گفت، باشد
این انتخاب توست
اگر این گونه می خواهی
هیچ گاه چشمانت را باز نکن
گفتم
باشد

--------------------------------

دوشنبه، ۱۶ آبان ۱۳۹۰، ۱۰ ذی الحجه ۱۴۳۲، ۷ نومبر ۲۰۱۱