۱۳۹۰ شهریور ۱۷, پنجشنبه

واقعه

خیلی‌ خوش حال شدم از خواندن نامه اش، ایمیل اش، نمی‌دانم چرا. شاید هم فردا بفهمم جور دیگر بوده، ولی‌ شاید نه. شاید هم این دفعه کاری نکنم، بگذارم آنچه اتفاق بیفتد. زمان آبستن وقایع است و من کسی‌ بودم که نشست بود به تماشا و داشت به دنیا آمدن آنها را نگاه میکرد. در یک دنیای دیگر من تماشا گرم. به زور خود را به وقایع تحمیل نمیکنم، می‌‌گذارم بگذرند، بیایند و بروند. من هم یک واقعه ام، مجموعه‌ای از وقایع. اتفاقی می‌‌افتاد، من هم می‌‌افتم. می‌توان نظاره گر‌ بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر