۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه

بزرگ راه

اصل و فرع،  اصول و فروع، راه اصلی‌ و راه فرعی. خدایا ما را در راه اصلی‌ نگاه دار، در شاهراه، بزرگ راه، بزرگ راه همت، همت عالی‌. به همت عالی‌ چنگ بینداز. از تو همت، از خدا بزرگ راه. ما را به بزرگ راه خود هدایت بفرما، در بزرگ راه تو آنان راه می‌‌سپرند که به ایشان نعمت دادی. نعمت و برکت، برکت سفره، سفره خالی‌، دلهای تنگ، روز‌های کوتاه. ظهر‌های جمعه، کباب و رادیو، صبح جمعه با شما، کباب روی منقل، مامان در حیاط خلوت، ظرف‌های ناهار، ظرف شستن نوبتی.
صبح روز جمعه در خاطرم خیلی‌ شفاف و نورانی است. روزی که صبحش حمام می‌‌رفتیم. بچه که بودیم به زور حمام میرفتیم، هفته‌ای یک بار، از حمام بدمان می‌‌آمد. حالا تهران که بودیم خیلی‌ بد نبود، کرمان باید می‌‌رفتیم خانه دائی سامانی، خانه مامان بزرگ حمام نداشت، یا اگر داشت من خاطرم نیست. حمام خانه دائی سامانی آب گرم نداشت، آب روی چراغ گرم میکردیم و بعد در یک طشت بزرگ. یادم نیست که اصلا دوش داشت یا نه، همه چیز مبهم است مثل یک خواب. فقط یادم است که ماجرای طولانی‌ بود حمام و وقتی‌ تمام میشد پوست دست و پایمان چروک میشد از ماندن در رطوبت و حرارت. پیرو میشد، به کرمانی. حمام تهران وان داشت و دوش. آب گرم کن نفتی‌ پایین بود. باید مراقب مقدار آب گرم می‌‌بودیم و حساب کتاب آن را نگه می‌‌داشتیم. وگرنه وسط حمام آب سرد میشد و بایستی خودت را گربه شور می‌‌کردی به قول مامان. چون ظاهراً گربه‌ها از آب بدشان می‌‌آید و هیچ وقت خود‌شان را درست لیف و صابون نمی‌‌مالند و بعد درست آب نمی‌‌کشند که پاکیزه و طاهر بیایند بیرون،  که بعدا بتوانند نماز بخوانند.
در حمام خیلی‌ مواظب پاکی‌ و نجسی بودیم---هنوز هم عادت‌اش کامل از سرم نرفته است، مخصوصاً موقعی که نماز خواندن را شروع کردیم و به خصوص بعد از آنکه خود ارضایی را کشف کردیم. پاکی‌ و نجسّی. نماز و خود ارضایی. خوب جور نمی‌‌شدند. حالا جدای از مسائل عقیدتی‌ و عذاب وجدان که از لذت عمل می‌‌کاست، مشکلات عملی‌ زیاد بود. باید بعدش غسل جنابت می‌‌گرفتی، سه دفعه زیر دوش، سمت راست بدن، سمت چپ، و از فرق سر، اگر درست یادم باشد. بایستی تاوانی می‌دادی بابت دو سه دقیقه خلوت کردن با بدنت. عجب حکایتی بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر