۱۳۹۰ مهر ۵, سه‌شنبه

گفتار اول: نویسنده

گفتار اول: نویسنده

من یک نویسنده ام. اسم مستعار هم دارم. تراوش، تراوش شمعدانی. این اسم را انتخاب کردم که سر تعظیم فرود آورم به درگاه آستان استاد مسلم آواز اصیل ایرانی‌، محمد رضا شجریان. او هم اسم مستعار داشت اوایل، وقتی‌ هنوز جوان جویای نامی‌ بود از بلاد خراسان، با خانواده ی مذهبی‌ و پیشینه ی قرائت قران. گرچه جویای نام بود، ولی‌ از قهر و طحر خانواده ی مذهبی‌‌اش بیشتر می‌‌ترسید و اسم مستعار گزید برای چند گاهی‌، سیاوش بید گانی.
سیاوش بیدگانی، تراوش شمعدانی، طنز را دارید که؟ اسم طنز داری است. نویسنده در وحله ی اول باید حسّ طنز قوی داشته باشد، برای موقع‌ای که هیچ کس نوشته‌هایش را نمی‌‌خواند. البته بجز فک و فامیل و دوست و آشنا، آن‌هم در رودربایستی. که آنها هم یا فکر می‌‌کنند که کس خل شده، یا که به پر قبا‌شان ٔبر می‌‌خورد. گمان کنم شجریان هم چنین مشکلاتی داشت، حد اقل برای چند صباحی. به پر قبای خانواده‌اش خیلی‌ بر می‌‌خورد که پسر قاری قران‌شان شده مطرب.
شباهت‌های دیگر هم کم نداریم ما، من و سیاوش. مثلا من صدایم خوب است، به سر خودم البته به قول کرمانی ها. شنیده‌ام که شجریان هم دست به قلم خوبی‌ دارد، یا حد اقل خوب می‌خواند، شعر، و خوب می‌‌فهمد. من هم خوب میفهمم، شعر و موسیقی‌ را، به گمان خودم. سیما هم البته تائید می‌‌کند، اگر چه که او زنم است و باید به من دل‌ بدهد، هر چند که نتیجه‌اش این چرندیات باشد، که آن بحث دیگری است البته.
دیگر اینکه ما هر دو به گٔل و گیاه علاقه داریم، می‌‌گویند شجریان باغبان خوبی‌ است و وجه تسمیه فامیلش---شجریان-هم همین است که نسل اندر نسل باغبان بوده اند و در میان باغ‌ها صدایشان را می‌‌انداخته اند به کله شان، باز هم به قول کرمانی ها---کنایه است از بلند آواز خواندن که صدا را می‌‌اندازند به کلّه---به نظر من که شرّ و ور است،  حالا راست و دروغ‌اش را پای ما نگذارید.
نهایت این که هر دو ما روشن فکر به شمار می‌‌آییم، به عقیده من، منتها نه از نوع ملی‌ مذهبی‌‌اش که این در زمانه خیلی‌ خطر ناک است---خودم را می‌گویم، از شجریان و ته دلش اطلاع ندارم---از نوع بی‌ ریشه و محتوایش، از نوع مجنون و خراباتی اش، باز هم خودم را می‌‌گویم. شجریان را بروید از خودش بپرسید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر