۱۳۹۰ شهریور ۱۱, جمعه

چراغ قوه



نمی‌شود ترسید و نگفت، چون اگر نگویی آخرش که چه؟ می‌‌خواهی‌ همه این‌ها را به کجا ببری؟ این است که به دلم می‌گویم، یا به ضمیر نا خود آگاهم، که این همه را که پنهان کرده ای، برای که کرده‌ای و برای چه؟ گیرم که در عروسی‌ و مهمانی با برو بچه‌های فامیل چراغ قوه می‌‌انداختید روی خط پستان‌های زنان اقوام از همه جا بی‌ خبر. و در عالم هفت هشت سالگی چه فکرها که پیش خودتان می‌‌کرده اید، معلوم نیست. حالا فرض که مردم هم بدانند، خودشان نکرده اند یعنی‌؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر