۱۳۹۰ مهر ۱۳, چهارشنبه

A New Writing Experiment

خیلی‌ حس عجیبی‌ ‌ست. می‌‌دانم که بخشی از من، یک جایی، می‌‌دند که چکار باید بکند، همین الان.

I know what to do. Well, maybe ``I" does not, but there is something, somewhere, in this ``I'' who does know. Strange!

اگر فقط بتوانم متوقف شوم. آهسته، آهسته تر، هنوز کمی‌ آهسته تر. این بخش خیلی‌ خجالتی ‌ست و شاید هم کند. اهل داد و بیداد و جار و جنجال هم نیست که حرفش را به زور به کرسی بنشاند.

Just have to wait. Slow down, a little, maybe a little more. Just watch, patiently. He is shy and reserved, maybe even a bit slow. He won't take the center stage, a whisper maybe from a corner!

گوش دادن هنر است، گوش سپردن. اعتماد می‌‌خواهد که چیزی را دست کسی‌ بسپری. ترسناک است شاید در واقع. مخصوصاً وقتی‌ بخواهی دل‌ بسپاری به ... دل‌ بسپاری. نفست را حبس نکن. آرام باش و هشیار.

Art of listening. Art of opening. Need courage to open your heart. Heart is vulnerable, easily gets hurt. But you have to. Breathe, everything is ok. Stay calm and alert.

شوق دیدن روی تو ما را بیخود از خود کرد، مدهوش مان کرد و دیوانه. چگونه می‌‌توان به نظاره نشستن؟ چگونه می‌‌توان خاموش؟ پرندگان پشت پنجره نغمه می‌‌سرایند.

Violent. No mercy. Whoosh, something flashes and cuts and hurts. We forgot how to dance to the tune. Long time ago. Our movements are awkward, out of sync.

شکوه لحظه، لحظه با شکوه. شاید که آبی، زرد و سیاه، پشت جلد کتاب. شاید که روزی دیگر در جایی دیگر. خطا‌های ناگوار، مرگبار. ما خطا کردیم. راه راست بنما.

Stupid thoughts. Blue and white in dreams. Dreams of other nights. Hush, hush, baby. This night will be over.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر